حتما نام كتاب "دا" را بسيار شنيدهايد. امروز دستاندركاران اين كتاب به ديدار بلندترين مقام در ايران رفتند و ايشان هم از آنها استقبال كردند.
دا در زبان كردي يعني مادر. و قاعدتا هر چه در وصف مادر بايد گفت كم گفته شده است. از اينكه اين كتاب به چاپ صدم رسيده در تفكري عميقم كه آيا براي خوانندگان كتاب جذاب بوده يا اينكه ماجراهاي آن تازگي دارد.
براي من كه نه تنها تازگي نداشت بلكه انگار مروري بر خاطرات خودم بود. البته سن من در زمان جنگ اندازه نويسنده كتاب دا نبوده اما در همان سنين كودكي و نوجواني جنگ را خوب لمس كردم.
فكر ميكنم و كمي هم مطمئنم كه بسياري از خوانندگان دا آنهايي هستند كه جنگ را يه جورايي بيشتر از بقيه درك كردهاند و به همين دليل برايشان انگار مروري بر خاطرات است.
بگذريم. قصدم از اين پست اين بود كه در ايلام ما هم دا هاي بسياري هستند. داهايي كه همچنان در فراغ عزيزانشان جشم به راهند. دا يا به قول ما ايلاميها "دالگ" عزيزترين ماست؛ غم خور ماست و دلسوز ما.
هيچ وقت اون روز را كه وقتي بمباران شديم و دا ما را نگهبان بود از ياد نميبرم... ايلام ما هم رنج بسيار برد از اين جنگ لعنتي. شايد هم روز يك ايلامي همت كرد و نوشت از آنچه بر ايلاميها در هشت سال گذشت.
كتاب دا را به اين دليل دوست دارم كه بخشي از زندگي ماست. انشاءالله كه برخي براي خود مصادرهاش نكنند.
برچسبها :
دالگ
نوشته شده توسط احسان بیگي در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 ساعت 18:52